مجنون پریشان که از اقوام رنجیده شده بود سر به کوه و بیابان میگذارد و ابیاتی غریب از حاصل این جدایی میخواند
حال که پدر از بهبود حال پسر ناامید شده است به سبب توصیه خویشان قصد میکند علاج مجنون را از خداوند طلب کند و قصد کعبه میکند
در قسمت قبل با هم شنیدیم که پدر مجنون به پند پیران و خویشان گوش داد و مجنون را بر محمل نشانده و به سوی کعبه روانه شد و به رغم پندهایی که به قیس داد٬ مجنون به محض مواجهه با کعبه عنان از دست داد و خود را در دامن کعبه آویخت و به طریق خود نیایش کرد و سرانجام نیز پدر از درمان حال او درمانده شد
حال که عشق مجنون به لیلی در شهرها شهره شده است پدر لیلی قصد جانش را میکند و پدر به دنبال فرزند میرود تا اورا از این گزند نجات دهد