14 دسامبر , 2019

صفر شب – قسمت اول- رفتن یا نرفتن

۲۲۵ total views, 11 views today
9 دسامبر , 2019

اپیزود سوم : دوست با وفای من ( بخش اول – انتخاب سگ )

سال هاست که سگ ها به عنوان وفادارترین دوست انسان ها شناخته شدن. اگر شما هم دلتون میخواد یکی از این دوست های باوفا رو کنارتون […]
3 دسامبر , 2019

پلیکان ۴

نمایشنامه ی پلیکان نوشته ی اگوست استریندبرگ داستان یک خانواده را روایت میکند که پدر خانواده به پلیکان تشبیه شده که در داستان های اسطوره ای […]
27 نوامبر , 2019

پلیکان ۳

نمایشنامه ی پلیکان نوشته ی اگوست استریندبرگ داستان یک خانواده را روایت میکند که پدر خانواده به پلیکان تشبیه شده که در داستان های اسطوره ای […]
27 نوامبر , 2019

پلیکان ۲

نمایشنامه ی پلیکان نوشته ی اگوست استریندبرگ داستان یک خانواده را روایت میکند که پدر خانواده به پلیکان تشبیه شده که در داستان های اسطوره ای […]
27 نوامبر , 2019

پلیکان ۱

نمایشنامه ی پلیکان نوشته ی اگوست استریندبرگ داستان یک خانواده را روایت میکند که پدر خانواده به پلیکان تشبیه شده که در داستان های اسطوره ای […]
26 نوامبر , 2019

۳روایت از زندگی پارت ۲

سه روایت از زندگی نوشته ی یاسمینا رضا تنظیم برای رادیو هاجر کوشکی یک واقعه را به سه حالت مختلف شرح میدهد که شامل دو زوج […]
25 نوامبر , 2019

۳روایت از زندگی پارت ۳

سه روایت از زندگی نوشته ی یاسمینا رضا تنظیم برای رادیو هاجر کوشکی یک واقعه را به سه حالت مختلف شرح میدهد که شامل دو زوج […]
11 اکتبر , 2019

میلارد(پادکست قهوه تخصصی) فصل ۲ قسمت اول – فرآوری قهوه

۳,۳۴۸ total views, 1 views today
21 فوریه , 2019

اسپانسر ( حامی مالی و تبلیغات ) برای پادکست

    ۲۱۷ total views, 1 views today
21 فوریه , 2019

ارائه فید برای پادکست

۲۱۶ total views, 1 views today
20 فوریه , 2019

جشنواره وب و موبایل ایران

۲۱۶ total views, 1 views today
17 فوریه , 2019

دیالوگ باکس ۳

۲۴۰ total views, 1 views today
17 فوریه , 2019

دیالوگ باکس ۲

۲۳۹ total views, 1 views today
6 ژانویه , 2019

دیالوگ باکس کبریت

۳۴۳ total views, 1 views today
6 ژانویه , 2019

دیالوگ باکس ۳۷

۲۹۱ total views, 1 views today
6 ژانویه , 2019

آموزش ساخت پادکست یا چگونه پادکست بسازیم ؟ (مقدماتی)

سلام سلام دوتامیم هستم ادمین تهران پادکست : ) این روزا با داغ شدن تب پادکست فارسی خیلی ها به من مراجعه میکنن که چطوری میشه […]
6 سپتامبر , 2018

اپلیکیشن اندروید تهران پادکست

پس از ماه ها تلاش بی وقفه با همراهی تیم داتیس اپلیکیشن اندرویدی تهران پادکست با قابلیت های خاص منتشر شد. از قابلیت های این برنامه […]
26 آوریل , 2018

نمونه / sample

۲۱۶ total views, 1 views today
27 آگوست , 2017

کانال ادمین ها

برای ارتباط بهتر و همینطور رفع مشکلات احتمالی ، آموزش های مدیریت کانال شخصی و مواردی از این دست تصمیم گرفتم کانالی مختص این کار ایجاد […]
26 آگوست , 2017

کافه میم – دومین یاسمن سفید

۴۷۸ total views, 1 views today
23 آگوست , 2017

کافه میم – هنوز

۲۸۰ total views, 1 views today
6 آگوست , 2017

آغاز یک پایان

۱٫ شاید بزرگ ترین درس زندگی ام را آن روز گرفتم ، توی آن مهمانی، روبروی آن حوض و فَوّاره اش … نشسته بودم، چند لیوان […]
14 جولای , 2017

رونمایی از لوگوتایپ جدید تهران پادکست

به همت دوستانمون از استودیو شخصی لوگوتایپ جدیدی برای تهران پادکست طراحی شد. از همین فرصت استفاده میکنم و از تیم استودیو شخصی و مدیر محترمش […]
9 جولای , 2017

فایل صوتی شکرگزاری راز رسیدن به موفقیت پول و ثروت

فایل صوتی راز شکرگزاری برای رسیدن به موفقیت پول و ثروت در زندگی و کسب موفقیت از وب سایت گروه موفقیت مرادی با صدای مدرس هادی […]
26 ژوئن , 2017

گفتگو با یک کارآفرین روستایی

گفتگو با یک کارآفرین روستایی پادکست شماره ۱۰۶۴  ارگ ایران بخشی از گفتگوی آقای حسین مرادخانی درباره تلاش و کار در روستا. https://tehranpodcast.ir/wp-content/uploads/2017/06/1064.mp3 مشروح درباره روستای […]
18 ژوئن , 2017
گفتگو دکتر یوسف مجیدزاده
گفتگو دکتر یوسف مجیدزاده پادکست شماره ۱۰۶۳  ارگ ایران روی عکس کلیک کنید بخشی از گفتگوی دکتر یوسف مجیدزاده درباره تلاش و پژوهش های جیرفت. مشروح درباره […]
15 نوامبر , 2016

بسم خودش

اول سلام دوم نوشتن ام خوب نیست! یعنی نوشتنم نمیاد اما تا دلت بخواد حرف زدن رو دوست دارم. به این موضوع وقتی شک کردم که […]
17 اکتبر , 2016

پختستان: روایتی از زندگی همه ما

پختستان

داستان پستچی

26 آگوست , 2017

کافه میم – دومین یاسمن سفید

۴۷۹ total views, 2 views today
16 نوامبر , 2015

پستچی قسمت ۳۰

من دیگر آن دختر هجده ساله نبودم که زود گریه ام بگیرد.علی هم مرد سی و یک ساله ای بود که از سخت ترین میدانهای جنگ […]
16 نوامبر , 2015

پستچی قسمت ۲۹

…بدون تو میمیرم. این جمله را علی با چنان معصومیتی گفت که مرا به چهارده سالگی برد. وقتی برای اولین بار در خانه را باز کردم […]
15 نوامبر , 2015

پستچی قسمت ۲۸

چقدر خوب شد که دیدمت…ریحانه بهانه بود. یک هفته دل دل میکردم که چطور حالت را بپرسم… بعد از آن عزا و عقد مصلحتی، گمانم باید […]
15 نوامبر , 2015

پستچی قسمت ۲۷

ریحانه در دفتر مجله معذب بود. گفتم راحت باش. زیر چشمانش گود افتاده بود. برایش چای ریختم. بغضش ترکید. قطرات اشکش در استکان میریخت. چای با […]
12 نوامبر , 2015

پستچی قسمت ۲۶

مادر علی،نزدیک سحررفت.در حالیکه دست رنجورش در دست علی بود و آرامشی در صورتش.هرگز از کاری که کردم پشیمان نیستم.دیدن چهره آرام آن زن،به وقت آخرین […]
11 نوامبر , 2015

پستچی قسمت ۲۵

دلم میخواست ریحانه را در آغوش بگیرم.به نظرم او هم طفلکی بود!علی آمد:دکتر میگه مامان تا صبح نمیمونه.به دیوار تکیه داد.حس کردم در حال افتادن است.خواستم […]
11 نوامبر , 2015

پستچی قسمت ۲۴

نسل من به همه چیز عادت داشت.جنگ، بمباران، موشک باران، سرما؛ سهمیه بندی نفت وخوراکی، تاریکی شبانه، قطع گاز، ترس و هر چیز دیگر..نسل من به […]
9 نوامبر , 2015

پستچی قسمت ۲۳

او آن سوی قبر نشسته بود و من این سوی قبر.باز هم باران میامد.گفتم:چرا تو هر وقت میخوای یه چیز مهمی بهم بگی، بارون میاد؟ گفت،برای […]
8 نوامبر , 2015

پستچی قسمت ۲۲

سر کوچه اقاقیا ایستاده بودم.همینجا بود.پلاک سه.یک آپارتمان قدیمی.آنقدر ساکت که انگارعکس یک کتاب کودک بود.ازآن خانه کسی بیرون نمیامد!قلبم انگاردرزد ودرباز شد.اول پشتش به من […]
7 نوامبر , 2015

پستچی قسمت ۲۱

بعضی وقتها هزاران حرف درسینه داری،هزاران بغض درگلو،تمام رگهای تنت تیر میکشد که فریاد کنی،اما هیچ کلامی پیدا نمیکنی!آن لحظه که حاج اکبر حرف میزد، صدایش […]
7 نوامبر , 2015

پستچی قسمت ۲۰

سه سال گذشت.سه سال کار، سه سال خواب، سه سال خواب دیدن!تا اینکه یکروز، آنسوی خیابان چهره آشنایی دیدم.مردی با خانمش و یک بچه کوچک.نزدیک بود […]
4 نوامبر , 2015

پستچی قسمت ۱۹

زدم بیرون! انگار از همه دنیا زدم بیرون!ازکنار گورستانی گذشتم که آنجا باهم وضو گرفته بودیم.شیرآب، همان بود.چقدر طول میکشد که یک دختر بیست و یکساله؛ […]
4 نوامبر , 2015

پستچی قسمت ۱۸

حافظه گاهی زخم میزند.خاموشش کرده ام.چه سالی است؟هفتادویک.علی بعداز جریان دفترخانه چه سالی رفت؟ شصت ونه.یعنی دوسال برای نجات صوفیا؟ در جنگ روزهارا عادی نمیشمارند.گاهی یک […]
3 نوامبر , 2015

پستچی قسمت ۱۷

هیچ جاده ای در زندگی بن بست نیست.اگر باور نمیکنی، چند قدم جلوتر برو.جاده دیگری باز میشود.تا وقتی نشسته باشیم، همه جا بن بست است!من عادت […]
2 نوامبر , 2015

پستچی قسمت ۱۶

وقتی به اتاق برگشتیم، حس کردم پدرم سریع صورتش را پاک کرد.چشمانش قرمز بود.یعنی گریه کرده بود؟من نمیخواستم خطبه ی عقد من،زیر نم نم باران اشک […]
1 نوامبر , 2015

پستچی قسمت ۱۵

منتظر تماسم باش! بیشتر از این نمیتوانست حرف بزند یاشاید نمیخواست !همان اندازه هم که حرف زده بود، یعنی صابون همه چیز را به تنش مالیده […]
31 اکتبر , 2015

پستچی قسمت ۱۴

مادرم گفت:بهتری؟ فقط نگاهش کردم.همیشه زیبا بود.آنقدر که همیشه فقط دلم میخواست نگاهش کنم. به خاطر من آمده بود؟آن هم در خانه ای که قسم خورده […]
30 اکتبر , 2015

پستچی قسمت ۱۳

چند قسمت دیگر طول میکشد؟ مثل این است که بپرسیم زندگی شما، چقدر دیگرطول میکشد!نمیدانم.از آن صبح زودی که رفت،دیگر نمیدانم چقدر طول کشیده است.مگر آدم […]
29 اکتبر , 2015

پستچی قسمت ۱۲

گاهی بیداری، ولی انگار خواب میبینی.همه ی آن لحظه های خواندن صیغه محرمیت، در آن اتاق کوچک و خاکستری پادگان که پر از پوشه بود، به […]
28 اکتبر , 2015

پستچی قسمت ۱۱

چرا یک فیلم خوب،یکدفعه بد میشود.چرا در خانه ات خوابیده ای؛ یک نفر زنگ میزند،خبر بد میدهد؟ چرا پستچی ها همیشه خبر خوب نمی آورند؟ روی […]
27 اکتبر , 2015

پستچی قسمت دهم

در بوسنی هنوز جنگی نبود.برایم مهم نبود بوسنی کجاست، هر جا که بود، قرار بود علی را از من بگیرد.حالا جنگ من با مادر علی یا […]
26 اکتبر , 2015

پستچی قسمت نهم

رییس کل ،سر علی را بوسید و گفت:به دکتر بگید بیاد.چیکار کردین با حاج علی پلنگ ما؟ بعد محکم به پشت علی زد و گفت:هنوزم ، […]
25 اکتبر , 2015

پستچی قسمت هشتم

یثربی وقتی عاشق باشی، زمان گاهی قد یک نگاه ، کوتاه میشود و گاهی قدر ابدیت کش می آید.این که چرا عاشق شده اید ؟ اینکه […]
25 اکتبر , 2015

پستچی قسمت هفتم

عاشق شدن، سخت است.عاشق ماندن، سخت تر.آدم شاید در یک لحظه عاشق شود، ولی یک عمر،طول میکشد که از یاد ببرد.به خصوص عشق اول را. روی […]
25 اکتبر , 2015

پستچی قسمت ششم

چراغهای امامزاده، از دور در تاریکی ؛ مثل چراغ خانه ای بود که تو را میخواهد.گرم، روشن و منتظر. سرم را به ضریح چسباندم.سلام آقا. دوسش […]
25 اکتبر , 2015

پستچی قسمت پنجم

میدونی دوستت دارم.حالا چیکار کنیم؟ مثل یک شعر بود.تمام شعرهایی که تاحالا خوانده بودم ، در برابر آن هیچ بود.از صبح تا شب ، دانشگاه، خیابان […]
25 اکتبر , 2015

پستچی قسمت چهارم

آن روز، بهشت زهرا ؛ واقعا بهشت بود.علی کمی آن طرفتر و من کمی با فاصله از او.فکر میکردم چندهزار آدم آن زیر خفته اند که […]
25 اکتبر , 2015

پستچی قسمت سوم

آخرین قطره ی آب قند را که داخل دهانم ریختند، تازه یادم آمد کجا هستم.روی نیمکتهای اداره پست، مرا خوابانده بودند و خانمی با قاشق چایخوری، […]
25 اکتبر , 2015

پستچی قسمت دوم

آن روزها ، همه چیز ، طلایی بود.برگ درختان پاییز ، آسمان ، رنگ موی تمام مردان خیابان ، حتی صدای آژیر قرمز! جنگ شدیدتر شده […]
25 اکتبر , 2015

پستچی قسمت اول

چهارده ساله که بودم ؛ عاشق پستچی محل شدم.خیلی تصادفی رفتم در را باز کنم ونامه را بگیرم ، او پشتش به من بود.وقتی برگشت قلبم […]

۲۱۶ total views, 1 views today