tpod
  • خانه
  • پادکست ها
  • دسته بندی
  • ثبت پادکست
  • تماس با ما
  • درباره ما
  • دانلود اپلیکیشن
  • خانه
  • پادکست ها
  • دسته بندی
  • ثبت پادکست
  • تماس با ما
  • درباره ما
  • دانلود اپلیکیشن

چراغهای امامزاده، از دور در تاریکی ؛ مثل چراغ خانه ای بود که تو را میخواهد.گرم، روشن و منتظر.
سرم را به ضریح چسباندم.سلام آقا. دوسش دارم از بین این همه آدم ، فقط اون! شاید بچه گیام فقط برای ظاهرش بود ،اما روزی که به خاطر من ، دعوا کرد،دیدم جوونمرده.مثل قهرمونای قصه..وقتی منو سر مزار دوستش برد و گریه کرد، دیدم مهربونه.همدرده و پاک…مگه آدم چند بار میتونه دلشو هدیه بده؟ من هیچوقت روم نشده از خدا چیزی بخوام.اما این بار میخوام ! عمر در برابر عمر! از من نگیرش خدا! چیزی ندارم بت بدم،جز عشقی که خودت تو قلبم گذاشتی…
پیرزن بخش زنانه گفت :تو اتاقشه.اما گفته کسی رو نمیبینه! گفتم :بگو دخترت اومده ! پشت در اتاقش بودم.از اتاقهای کوچک اجاره ای آنجا.در زدم.سکوت! گفتم :سلام مادر.دخترتم.گفت:برو !گفتم نمیشه.میخوام ازدواج کنم.مادرمی !تو هم باید باشی.گفت: این چند سال نبودم.تو با بابات خوشی.تو هم مثل اونی! گفتم بت احتیاج دارم.همیشه داشتم.خودت خواستی تنها باشی.من دلم تنگته.گفت: آرامشمو به هم نزن !گفتم:فقط یه روز!یه روز ببینش مادر !من بدون اون، زندگی رو نمیخوام.ازپشت در گفت :مگه من زندگی کردم؟مگه گذاشتید زندگی کنم؟تو هم مثل بابات.فقط برای خودت منو میخوای.به همه گفتم دختر ندارم.برو.اگه بابات تو رو اینجا فرستاده،بش بگو من برنمیگردم !بغضم گرفت.نه برای علی.برای مادرم، دلم تنگ شده بود.برای دیدنش.بغل کردنش. چه گناهی کردم به دنیا اومدم مادر؟ گفت:من چه گناهی کردم که نمیخواستم اون خونه زندان من شه؟ اونمرد بچه میخواست و یه برده که بزرگش کنه.دیگه چی میخواید؟ پیرزن گفت اذیتش نکن.باز تا صبح گریه میکنه.عذابش با ماست.سرم گیج رفت.روی زمین نشستم.می لرزیدم.یک نفر کنارم نشست ،کتش را روی شانه ام انداخت علی؟تو اینجا چیکار میکنی؟ گفت:شنیدم به تاکسی گفتی امامزاده داود.نگرانت بودم.گفتم :خب پس همه چیزو شنیدی.از هم جدا شدن.سه سال پیش.گفت :خیلیا از هم جدا میشن.گفتم :صداشو شنیدی؟عاشقشم.با این صدا برام قصه میخوند.بوی دستاش هنوز تو خونه ست.کم کم دلش شکست.دلی که بشکنه، اگه تیکه هاشو گم کنی،دیگه نمیشه چسبوندش.گمونم من همون تیکه اییم که گم شده.حالا برو ،به مادرت بگو، دختره بی مادره!گفت :فکر کردی چرا عاشقت شدم؟غمت؛ و ذوق چشمات.من هر دو شو میخوام ! از باراولی که دیدمت، مثل یه ماه پیشونی دودی بودی که انداخته بودنت تو تنور.میخواستی بیای بیرون.میارمت! قول میدم.به روح محسن، میارمت بیرون! کتش را روی سرم کشیدم.مثل آسمان خدا…گریه کردم زیر آسمان خدا که بوی علی میداد…
چیستایثربی

پادکست های مشابه

۲۵ آبان , ۱۳۹۴

پستچی قسمت ۳۰


مشاهده
۲۵ آبان , ۱۳۹۴

پستچی قسمت ۲۹


مشاهده
۲۴ آبان , ۱۳۹۴

پستچی قسمت ۲۸


مشاهده
۲۴ آبان , ۱۳۹۴

پستچی قسمت ۲۷


مشاهده
۲۱ آبان , ۱۳۹۴

پستچی قسمت ۲۶


مشاهده
۲۰ آبان , ۱۳۹۴

پستچی قسمت ۲۵


مشاهده

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دانلود اپلیکیشن از گوگل
دانلود اپلیکیشن از مایکت
دانلود نسخه iOS از سیبچه
دانلود نسخه iOS به زودی

اسپانسری و پشتیبانی توسط هاست Nvme میزبان فا

9-11:از کف بازار تا خرید کافه‌ بازار | روایت بی‌سانسور احمد عطارزاده مدیر ارشد ارتباطات تپسل و بازار
byرادیو رشدینو : هک رشد یا بازاریابی نوین به زبان فارسی

در این اپیزود از پادکست رشدینو، سراغ ترکیبی هیجان‌انگیز از هوش مصنوعی، بازار واقعی، تجربه‌ی کف بازار و تصمیم‌های بزرگ اقتصادی رفتیم؛ جایی که دیتا با تجربه‌ی واقعی برخورد می‌کند.

در بخش اخبارینو، از خبرهایی گفتیم که مرز بین تکنولوژی و نگرانی را جابه‌جا می‌کنند:

آیا جاروهای رباتیک واقعاً ما را زیر نظر دارند؟

جذب سرمایه‌ها در حوزه‌ی هوش مصنوعی در ایران به چه سمتی می‌رود و چه فرصت‌ها و ریسک‌هایی با خود می‌آورد؟

در هوشینو، به سراغ داغ‌ترین بحث‌های AI رفتیم:

چرا فروش بهترین تراشه‌های گرافیکی به چین می‌تواند خطرناک باشد؟

و وقتی سازنده‌ی اصلی ChatGPT می‌گوید هوش مصنوعی روزی به مرحله‌ای می‌رسد که تقریباً تمام کارهای انسان را انجام می‌دهد، باید هیجان‌زده شویم یا نگران؟

در بخش نکاتینو، یک بررسی جذاب از سال ۲۰۲۴ داریم؛ جایی که IQ مدل‌های مختلف هوش مصنوعی اندازه‌گیری شده!

در آموزینو، چارچوب‌های قدرتمندی را معرفی می‌کنیم که کمک می‌کنند از هوش مصنوعی پاسخ‌های طلایی، دقیق و کاربردی بگیرید؛ نه جواب‌های کلیشه‌ ای و بی‌ مصرف.

اما اوج این اپیزود، بخش مهمانینو است.

گفتگویی صمیمی و بی‌پرده با احمد عطارزاده؛ کسی که مسیرش را از کف بازار واقعی شروع کرده.

از خرید و فروش واقعی، خاطرات سال ۸۲، تجربه‌هایی که فقط در میدان به دست می‌آیند، تا داستان‌های شنیدنی از العین و آدم‌هایی که روی مسیرش تأثیر گذاشتند.

او از آقای ربانی می‌گوید، از درس‌هایی که گرفت، و در نهایت به سراغ روایت ماجرای تپسل و خرید کافه‌بازار می‌رویم؛ روایتی از دل اکوسیستم دیجیتال ایران.

⏱ جزئیات اپیزود:

اخبارینو 2:04

نکاتینو 10:09

آموزینو 11:42

مهمانینو | گفتگو با احمد عطارزاده 14:08

🎧 اسپانسر این قسمت:

با همکاری وی دیجیتال مارکتینگ

تبلیغ گوگل خود را با ۱۸۰۰ دلار شارژ رایگان شروع کنید

وی دیجیتال مارکتینگ، پارتنر رسمی گوگل

🌐 vdigitalmarketing.com

https://vdigimarketing.com/services/advertising/google-ads/#promotions

9-11:از کف بازار تا خرید کافه‌ بازار | روایت بی‌سانسور احمد عطارزاده مدیر ارشد ارتباطات تپسل و بازار
Episode play icon
9-11:از کف بازار تا خرید کافه‌ بازار | روایت بی‌سانسور احمد عطارزاده مدیر ارشد ارتباطات تپسل و بازار
۲۷ آذر , ۱۴۰۴
رادیو رشدینو : هک رشد یا بازاریابی نوین به زبان فارسی
Episode play icon
9-14: کسب و کار ها چطور زنده موندند؟ | گفتگو درباره ی بقا در عصر جنگ و ابهام با آقای موسوی
۳۱ خرداد , ۱۴۰۵
رادیو رشدینو : هک رشد یا بازاریابی نوین به زبان فارسی
Search Results placeholder

دانلود اپلیکیشن

پادکست ها

تماس با ما

جستجو