آخرین نامه – چهرازی طور

استراتژی ماهرانه راهبران برای حفظ اعضا در تیم
۱۳ آبان , ۱۳۹۷
آخرین نامه – چهرازی طور
۱۲ آبان , ۱۳۹۷
نمایش همه

آخرین نامه – چهرازی طور

 
  • آخرین نامه
  • نویسنده : حمید سلیمی
  • صداپیشه : کاوه یانقی
 
سلام. یارو دکتر خوش تیپه گفته به هر کی میرسم نگم سلام، ولی من میگم به شما. شما که هرکی نیسی، سلام.
جات خالی، پریشب باد زد برگ درخت پیره رو ریخت تو حیاط آسایشگاه. یهو دیدیم همه جا شد برگای چروک زرد و نارنجی، خسته خسته. فهمیدیم پاییز شده. پاییز یهو میاد، می دونی که. وقتی میاد که بدونی باهارت رفته واسه همیشه. گفته بودم برات .
این روزا خوبم، یعنی از وقتی فراموشت کردم خوبم. صبح تا شب به دیوار نیگا می کنم به همه چی فکر میکنم غیر تو، شبا هم قرصای آبی میخورم، خوابم نمی بره. راه میرم تو حیاط، با دو تا مورچه رفیق شدیم، تا صبح با هم می گردیم دور حوض خالی، ساکت ساکت. حوض خالی عین قبره، آدم دوس داره بره بخوابه توش، ولی یادمون میاد هیشکی نیس بالا قبرمون گل بذاره، میگیم ولش کن نصفه شبی. چارشب پیشا رفتیم با پرستار قشنگه حرف زدیم، نمره خونه شما رو دادیم گرفت، یه دل سیر صداتو گوش کردیم. صدات رو پیغامگیر عین قدیما مهربونه، همونجوری که میگفتی انقد منو نخندون دیوونه. یادته؟ یادت رفته از بس نبودیم.
عکساتو دیدم دلبر. با یارو جدیدیه، تو سفید پوشیدی اون سیاه، چه به هم میاین. چقد هم قشنگ خندیده بودی براش، یه جوری نیگاش کرده بودی انگار که اون تو باشه و تو من. همون شکلیه که دوس داشتی همیشه. قشنگه، دوسش دارم. یعنی هر کی رو تو دوس داری منم دوس دارم.
این نامه آخرمه واسه تو. باس جمع کنیم بریم از این آسایشگاه، دکتر گفته روزا میتونی بری کار کنی، شبا بیای همینجا بخوابی. خیلی بهترم. توئم دیگه نترس ، من نمیام داد بزنم سرت، نمیامَم دورت بگردم، نمیام اونقد بخندونمت که ضعف کنی، نمیام بشینم بغل دستت تو ماشینت و سر هر پیچ ماچت کنم، نمیام برات شعر بخونم شبا، نمیام اونقد بگم میشه دلبرانه بنگری که کلافه شی، نمیام بمونم کنارت و شب تا صبح نیگات کنم بس که ماهی وقتی خوابی. نه. میرم گم و گور میشم، ته مهای شهر. جدیدیه از من بهتره، میدونم. دیدم تو عکسا. ببخش اگه نبودم اونی که میخواستی، دوس داشتم باشم، بلد نبودم. توئم دیگه فکر من نباش، غصه نخور، نیا از پشت میله های آسایشگاه یواشکی نیگام کن.
خوبم. خیال کن دیوونه یه شب خوابید تو حوض خالی، مورچه ها خاک ریختن روش، کلاغ واسش مرثیه خوند، برف اومد. همه یادشون رفته من رو، تو هم بخند و بگذر و فراموش کن که دنیا محل گذره.
حالا که تموم شده بذار این خط آخر نامه بگم برات، می ارزید. اون روزا به این شبا می ارزید. گفتم که بدونی پشیمون نیسم. فقط دیگه نیسم، خستم، میخوام چارتا پاییز بخوابم. همه میگن آبروم رفته، منم میخندم ومیگم همینه آبرو...
خدافس./
#حمیدسلیمی
با مهر و احترام، تقدیم به نابغه های رادیو چهرازی
آخرین نامه – چهرازی طور
۵ (۱۰۰%) ۱ vote

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شش + شش =



//]]>