داستان اول: رستگاری در هفت دقیقه

احتمال مردن
۲ اسفند , ۱۳۹۵
دیالوگ باکس ۷
۲۷ بهمن , ۱۳۹۵
نمایش همه

داستان اول: رستگاری در هفت دقیقه

امروز آخرین روز دسامبر است. استراسبورگ…شهر بازاهای کریسمس و شراب های داغ و بابانول های بی پروا که کاج های تزیین شده و نورهای رنگارنگ سال نو به زیبایی اش افزوده است. شهری به غایت دوست داشتنی که رقص برف در این موقع سال حالش را بهتر کرده.
دستم را گرفته و ول نمی کند. داغی انگشتان ظریفش در سرما مثل لمس کلاویه هاست وقتی می دانی چطور عاشقانه ترین نت های جهان را بنوازی. سرخوش ات می کند و اعتماد به نفست را بالا می برد. کاری می کند که همه برایت کف بزنند…

 

 

دانلود پادکست

 

داستان اول: رستگاری در هفت دقیقه
Rate this post

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

//]]>