چشمایِ بَسته،نه از برایِ فریاد آمده،نه از برایِ درمان درد…

کافه میم – او (Her)
۲۷ اردیبهشت , ۱۳۹۷
پادکست گپ، قسمت ۱۳
۲۶ اردیبهشت , ۱۳۹۷
نمایش همه

چشمایِ بَسته،نه از برایِ فریاد آمده،نه از برایِ درمان درد…

 
 
  • چِشمایِِ بَسته
  • قسمت دوم
  • زمان01:07
  • روایتی از:امیرحسین دیانتی

این یه خوابه؟

فرق بین خواب و بیداری چیه؟وقتی بیدارم نمیتونم بفهمم که چی باعث میشه تا بگم که بیدارم،درد؟گریه-خنده-؟صداهایی که میشنوم؟فکر نمیکنم که برای بیدار بودن و حتی زنده بودن اونچه که از حواسم دریافت میکنم کافی باشه تا بفهمم که بیدارم.دلیل میخوام،چی میتونه منطق بهم ریختمو بهم برگردونه.فروپاشی،تکرارِ هزارباره ی دنیایِ تکه تکه شده.حضور،مواجه و تصمیم.نمیتونم مطمئن باشم از حضورِ واقعی خودم و محیط اطرافم،مواجه باعث میشه تا به اتفاقاتِ از سرگذشتم رجوع کنم و اونارو یه بار دیگه مرور کنم تا خودمو در موقعیت فعلی ببینم،همه ی اینا برایِ این نیست که تصمیمی بگیرم،حتی اگه بخوام اینکارو هم انجام بدم نمیدونم بعدش چه اتفاقی میفته-کاش میتونستم به تمامِ فهمِ نامفهومِ این زندگی خاتمه بدم-.

چشمایِ بَسته!

یک تصور.تمومِ اونچه که میخوام نیست اما داشتن احساسیه که در نیستی،در سیاهی متوجهش میشم.این آرامش پُر از تضاد،میتونه تسکین دهنده ی رنجی که از نبودِ احساسِ اطمینان دارم باشه.چشمایِ بَسته نه بیداریه،نه خواب.ساختن هیچ برایِ جاهایِ خالیه که فعلن قرار نیست چیزی پُرِشون کنه،شایدم هیچوقت پُر نشه.

چشمایِ بَسته،نه از برایِ فریاد آمده،نه از برایِ درمان درد…
Rate this post

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

//]]>