قسمت 25

۲۰ آبان , ۱۳۹۴
1099534261104597746_1742185181

پستچی قسمت ۲۵

دلم میخواست ریحانه را در آغوش بگیرم.به نظرم او هم طفلکی بود!علی آمد:دکتر میگه مامان تا صبح نمیمونه.به دیوار تکیه داد.حس کردم در حال افتادن است.خواستم […]