از اول اينجوري نبود. راديو رو توي جمع گوش مي كردن. همه دوره هم جمع مي شدن، يك زن چاي ميذاشت، يه مرد راديو رو روشن مي كرد، و بچه ها آروم مي نشستن. اما رفته رفته همه چيز عوض شد. بچه ها يكي يكي رفتن. يك زن قهر كرد و يك مرد تنها موند. حالا يه مرد بود كه چاي ميذاشت. يه مرد بود كه راديو رو روشن مي كرد و گوش مي داد. رادیو حالشو درك مي كرد. خيلي آروم و كم صدا، گاهي براش آهنگ ميذاشت و گاهی شعر مي خوند. ميگن راديو همدم آدماي تنهاست. درست مثل چای.

دوتامیم

  • چوچای

    اپیزود 1 - می خوانمت ز حفظ، می نوشمت چوچای
  • چوچای

    اپیزود 2 - می خوانمت ز حفظ، می نوشمت چوچای
  • چوچای

    اپیزود 3 - می خوانمت ز حفظ، می نوشمت چوچای
  • چوچای

    اپیزود 4 - می خوانمت ز حفظ، می نوشمت چوچای
  • چوچای

    اپیزود 5 - می خوانمت ز حفظ، می نوشمت چوچای